شهربانو بيگم ( بانويى اصفهانى از دوره صفوى )

25

سفرنامه منظوم حج ( فارسى )

از آن وادى برون رفتم سحرگاه * جرس زد نغمهء سختى آن راه بپيمودم چو ره را پنج فرسنگ * در او ديدم شكوفه رنگ در رنگ روان جويى بُد از دامان كُهْسار * ز صافى چون بياض گردن يار در آن خوش سرزمين منزل نمودم * شبى در پاى بيدستان غنمودم سحرگه چون عروس مهر خاور * زد از فيروزه قصر آسمان سر دگر بستم كمر بازو گشادم * به كوهستان قهرو « 1 » رو نهادم چه كوهستان ! غم از دل‌ها برون بَر * چه كوهستان ! كشيده بر فلك سر هوايش معتدل چون كوى دلدار * بياضش سبز و خرّم چون رخ يار درختانش ز بس بُد سبز و شادادب * ز برگش ژالهء غلتان چون درّ ناب بيا بشنو تو از درياچهء او * سرش گرديده بند بند قهرو ز صافى چون زجاج و آبگينه * نمايان همچو صبح از خاك سينه ( 2 ) گذاران بود از دامان كهسار * بسانِ چينِ پيشانى دلدار صبا باشد در آنجا نقش‌پرداز * كشد از موج نقش سينهء باز برد بيرون غم از دل ، موج آبش * كند خرگه به‌پا بهر جنابش « 2 » [ كاشان ] جرس شد نغمهء سنج نالهء نى * به آهنگ جمل مىكرد ره طى بدين سان شد مسافت هفت فرسنگ * نمايان گشت كاشان تا كنم تنگ ز بعد چار روز از شهر كاشان * چو آهو كردم آهنگ بيابان جرس برداشت بانگ نغمهء عود * كه بايد پنج فرسخ راه پيمود چو طى شد راه بر سن سن رسيدم * رباطى بود در وى آرميدم

--> ( 1 ) . به احتمال مقصود ، قهرود از بخش‌هاى تابعهء كاشان است . ( 2 ) . شايد : جبالش . در اين صورت شايد شعر چنين بوده : كنه خرگه به پا نزد جبالش .